آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )
39
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )
فصل سوم مسافرت به شمال شرقى طهران - سرودهاى راهپيمائى - صورت اسامى اعضاء كاروان - عبور از كوههاى البرز - ورود ما به مازندران - بهشت بهارى - خاطرات بلاد دور - ببر يا شير - سروصداى شبانهء شغالها - بابيها - شهر سارى - سنىهاى مقيم قرهتپه . ماوراء درهاى آهنينى كه حافظ آستانهء درياى خزر هستند . ( تامس مور ) صبح روز 28 مارس 1863 اول طلوع آفتاب به كاروانسرائى كه ميعادگاه قرار داده بوديم رهسپار شدم . آن عده از رفقاى تازهء من كه وضعيت ماليشان اجازه داده بود الاغ با قاطرى تا مرزهاى ايران كرايه كنند ، صبح به آن زودى با چكمه و مهميز حاضر بودند . پيادههاى بيچاره هم كه در وقتشناسى دست كمى از آنها نداشتند چارق « 1 » بهپا كرده و درحالىكه عصائى از چوب خرما بدست داشتند با بىصبرى در انتظار فرمان حركت بودند . با كمال تعجب مشاهده كردم لباسهاى مندرسى كه آنها در طهران بتن داشتند در واقع لباس شهرى يا بعبارة اخرى لباس مهمانى محسوب ميشد و حالا بجاى آن لباس سفر يعنى كهنهپارههاى زيادى را برنگها و قطعات مختلف بهم وصل كرده با يك تكه نخ محكم بدور خود پيچيده بودند . تا روز قبل هم هنوز وقتى در مقابل آئينه ايستاده بودم خود را به صورت ژندهپوشترين گداها
--> ( 1 ) - پاپوشى است كه در پياده نظام به كار ميرود . ( و در متن عينا چارق ذكر شده )